بابام ارشد رو به مثابه‌ی یک اسباب بازی می‌بینه که فقط من رو «سرگرم» می‌کنه. وقتی که بهش می‌گم درس دارم با تعجب ازم می‌پرسه «إ درس داری؟»!!!
بعد از شنیدن این اینکه من درس دارم هم اوضاع تغییر چندانی نمی‌کنه! همون اندازه سر و صدا و حرف و تلفن و خنده‌های بلند، که در این موقعیت خاص برای من چیزی جز عصبانیت بیش از حد نداره.
حالا همه‌ی این‌ها به کنار از این بیشتر عصبانی هستم که هیچ کدومشون - نه بابام و نه مامانم - حتی به من حق نمیدن که از کاراشون عصبانی و دلخور بشم!!

یه وقت‌هایی‌ ها ....